پارت هفتاد و یک :

چیزی به ساعت یک بامداد نمانده بود که چمدانش را از قسمت بار تحویل گرفت و با تاکسی به هتلی رفت که خرسند از قبل برای او اینترنتی رزرو کرده بود.
پنجره‌ی اتاقش به دریا و پل بسفر اشراف داشت و او دست به سینه و تکیه بر دیوار، نگاهش می‌کرد. قطره اشکی روی گونه‌اش غلتید... احتمالا دنیا برای او باید یک طور دیگری پیش می‌رفت... با عشق ازدواج می‌کرد و با عشق هم ادامه می‌داد. شاید توی همین شهر و در کنا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Roghayyeh

    0

    نفر سوم ویولته؟؟

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🙈

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    میخوام برم پارت بعدی رو بخونم ولی دلم نمیاد ازت تشکر نکنم بخدا عالیه صدای مرغ های دریایی،صدای کفش،همهمه توی رستوران چرا من همه رو میشنوم نکنه منم مثل سورن توهم شنیداری پیدا کردم؟؟؟🙃

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    وای چقده خوشحال شدم🤩🤩🤩امیدوارم همیشه همینقدر رمان هامو ببینی و بشنوی💃🏻💃🏻💃🏻

    ۲ سال پیش
  • S

    2

    رمان چه استرسی شدهههه آزاده جون لطفا زودتر بقیشم بذار موندم تو خماری🙂😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دومینو به زودی تموم می‌شه😁💚

    ۲ سال پیش
  • S

    0

    خوبه هنوز مهمیزهای سیاه تموم نشده وگرنه افسردگی حاد میگرفتم🗿😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    رمان های آزاده تمام نمی شوند بلکه از رمانی به رمانی دیگر منتقل می شوند😉 و اینکه مهمیزهای سیاه طولانیه حتی به بعد از دومینو هم می رسه🤩

    ۲ سال پیش
  • S

    1

    شکرخداااا😁🤍

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    2

    عه چیشد نفر سوووممم🧐🧐🧐🧐

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    امشب معلوم میشه🤩

    ۲ سال پیش
  • Fafa

    0

    سلام آزاده جون خوش قلمم... قشنگ تو خماری میزاریمون خوب بی انصافیه اینجور

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    پارت امشب قضیه کاملا روشن می‌شه🤩

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    1

    چقد ازدرون بهم احتیاج دارن و چقد در ظاهر سرد برخورد میکنن نفرسوم همون بانوعه 🤔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    جدایی بینشون باعث شده با هم راحت نباشن دیگه💔

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    0

    سلام.قشنگ گذاشتی مارو تو خماری🤔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سلام. بله همین‌طوره😏

    ۲ سال پیش
  • Narges.g

    0

    یعنی بانوعه؟؟؟ 🫠.. شایدم خواهر سهند، اون خارجکیه که اسمش یادم نی

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اسمش ویولت بود. من که نمی‌دونم کیه🤨

    ۲ سال پیش
  • Narges.g

    0

    اره ویولت...بعلهه شما اصلا نمی دونی 🫠

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    0

    بانو یا ویولت کدومشون می تونه باشه 🤔 آزاده جان مشکوک شدی معما طرح می کنی بعد رهامون می کنی😁💜💜تا مغزمون داغ کنه از فکر زیاد 🥲

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    توی رمان های دومینو و مهمیزها همین روش رو به کار گرفتم😆 رمان های دژاوو و مونالیزا کاملا تم خانوادگی داشتن و معما خاصی نداشتن همه رو اینجاها جبران کردم🤭

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜💜💜

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    0

    وای خدا نفر سوم نکنه بانو باشه چقدر ناراحت کننده دیدارشون🥲

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا خیلی دیدارشون سرد بود🥲

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا خیلی دیدارشون سرد بود🥲

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!